تبليغاتX
دست نوشته های من
دست نوشته های من

این وبلاگ بنا به دلایلی

تا اطلاع ثانوی تعطیل است !

لینک : دوشنبه 21 بهمن1387در ساعت 21:51 نویسنده :: طیبه ::

فیلترشکن باران

پینوشت:

۱- ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر:
"هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد."

لینک : یکشنبه 21 مهر1387در ساعت 10:32 نویسنده :: طیبه ::

اینترنت پرسرعت و ارزان حق مسلم هر ایرانی

 

برای اعلام اعتراضتون نسبت به سرعت پایین اینترنت در ایران روی لینک زیر کلیک کنید:

 

 لینک اعتراض

 

برای عمومی کردن این حرکت این لینک را در وبلاگ خود قرار دهید.

لینک : سه شنبه 8 مرداد1387در ساعت 19:7 نویسنده :: طیبه ::

NA

 

بالاخره امتحانات تموم شد و تونستم بیام خونه. ترم خوبی نبود، واحدام عقب افتادن اما چون اعتقاد دارم "باید در حال زندگی کرد" و "اگر بخوای خدا فرصت جبران بهت می ده" زیاد ناراحت نیستم و با امید به جبران کم کاری هام زندگی عادیم رو از سر گرفتم !

اخیرا با یک انجمن به نام "NA" یا "معتادان گمنام"  آشنا شدم که برنامه و کارهاشون برام جالب بود، چون که تو هفته ی مبارزه با مواد مخدر هستیم تصمیم گرفتم راجع به این موضوع بنویسم:

 

NA مخفف «Narcotics Anonymous» به معنی معتادان گمنامه که کارشون کمک به پاک موندن معتادان پس از ترک اعتیاده.

گروه های NA اعتیاد را به عنوان یك بیماری پیشرفته كه اثرات آن بر روی تمام زندگی معتاد از نظر جسمی، ذهنی، احساسی و روحی مشاهده می شود تعریف می كنند. از نظر این گروه معتاد كسی است كه زندگی می كند برای مصرف و مصرف می كند برای زندگی...

 

 


ÇÏÇãå ãØáÈ
لینک : یکشنبه 9 تیر1387در ساعت 12:8 نویسنده :: طیبه ::

رهرو آن نیست که...

امروز وقتی چک میل می کردم، عنوان یکی از میلا توجهم رو به خودش جلب کرد "استفاده بهتر از زمان".

برای دیدن متن میل به ادامه مطلب برید


ÇÏÇãå ãØáÈ
لینک : پنجشنبه 2 خرداد1387در ساعت 17:39 نویسنده :: طیبه ::

 

رنج فقر

دیروز تو راه کلاس وقتی از کنار پارک آلاچیقی کوی اساتید رد می شدم...

دیدم یک معلم دانش آموزاش رو آورده بود تو پارک تا توی فضای سبز و آلاچیق ها بازی کنند. همینطور که داشتم بازی و دنبال هم دویدن بچه ها رو نگاه می کردم و ناخودآگاه بهشون لبخند می زدم، یک دفعه یک صحنه دردناک دیدم،..


ÇÏÇãå ãØáÈ
لینک : چهارشنبه 11 اردیبهشت1387در ساعت 21:33 نویسنده :: طیبه ::

خداوندا

آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.

به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هر کس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

 

لینک : سه شنبه 27 فروردین1387در ساعت 10:5 نویسنده :: طیبه ::